X
تبلیغات
جدایی سخته

جدایی سخته

يك حقيقت تلخ........

يه نفر خوابش مياد و واسه ي خواب جا نداره

يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره

يه نفر مي شينه و اسكناساشو مي شمره

مي خواد امتحان کنه که تا داره يا نداره

يه نفر از بس بزرگه خونشون گم مي شه توش

اون يكي اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا مي خواد واسه دخترش عروسك بخره

انتخابم مي کنه ، پولشو اما نداره

يكي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه

اون يكي مداد براي آب و بابا نداره

يكي ويلاي کنار درياشون قصره ولي

اون يكي حتي تو فكرش آب دريا نداره

يكي بعد مدرسه توپ چهل تيكه مي خواد

مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره

يه نفر تولدش مهمونيه ، همه ميان

يكي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره

يكي هر هفته يه روز پزشكشون مياد خونش

يكي داره مي ميره ، خرج مداوا نداره

يكي انشاشو مي ده توي خونه صحيح کنن

يكي از بر شده درد و ، ديگه انشا نداره

يه نفر مي ارزه امضاش به هزار تا عالمي

يكي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره

تو کلاس صحبت چيزي مي شه که همه دارن

يكي مي پرسه آخه چرا مال ما نداره

يكي دوس داره که کارتون ببينه اما کجا

يكي انقد ديده که ميل تماشا نداره

يكي از واحداي بالاي برجشون مي گه

يكي اما خونشون اتاق بالا نداره

يكي جاي خاله بازي کلاس شنا مي ره

يكي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره

يكي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره

يكي طاقت واسه ي صدور ويزا نداره

يكي فكر آخرين رژيماي غذاييه

يكي از بس که نخورده شب و روز نا نداره

يكي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس

يكي هم براي گرماي دساش ها نداره

دخترك مي گه خدا چرا ما .... مادرش مي گه

عوضش دخترکم ، او خونه ليلا نداره

يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه

هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره

يكي آزمايش نوشتن واسش ، اما نمي ره

مي گه نزديكياي ما آزمايشگا نداره

بچه اي که تو چراغ قرمزا مي فروشه گل و

مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤيا نداره

يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه

پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره

ياد اون حقيقت کلاس اول افتادم

دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره

راستي اسمو واسه لمس بهتر قصه مي گم

مليكا چه چيزايي داره که رعنا نداره ؟

بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش داره

يه چيزايي داره توش که توي دنيا نداره

هميشه تو دنيا کلي فرق بين آدما

اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره

خدا به هر کسي هر چيزي دلش مي خواد بده

همه چي دست اونه ، ربطي به شعرا نداره

آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا

اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره

کاش يه روزي بشه که ديگه نشه جمله اي ساخت

با نمي شه ، با نمي خوام ، با نشد ، با نداره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۳/۶/۱۳۸۹ساعت ۱۰:۳۴ توسط هادی جهانتیغ دسته : نظر(1)

مثل هیچکس.........

                            

مث اون موج صبوری که وفاداره به دريا

تو مهی مثل حقيقت مهربونی مث رويا

چه قدر تازه و پاکی مث ياسای تو باغچه

مث اون ديوان حافظ که نشسته لب طاقچه

تو مث اون گل سرخی که گذاشتم لاي دفتر

مث اون حرفي که ناگفته مي مونه دم آخر

تو مث بارون عشقي روي تنهايي شاعر

تو همون آبي که رسمه بريزن پشت مسافر

مث برق دو تا چشمي توي يك قاب شكسته

مث پرواز واسه قلبي که يكي بالاشو بسته

مث اون مهمون خوبي که ميآد آخر هفته

مث اون حرفي که از ياد دل و پنجره رفته

مث پاييزي وليكن پري از گل هاي پونه

مث اون قولي که دادي گفتي يادش نمي مونه

تو مث چشمه آبي واسه تشنه تو بيابون

تو مث يه آشنا تو غربت واسه يه عاشق مجنون

تو مث يه سرپناهي واسه عابر غريبه

مث چشماي قشنگي که تو حسرت يه سيبه

چشمه ي چشماي نازت مث اشك من زلاله

مث زندگي رو ابرا بودنت با من محاله

يك روزي بيا تو خوابم بشو شكل يك ستاره

توي خواب دختري که هيچ کس و جز تو نداره

تو يه عمر مي درخشي تو يه قاب عكس خالي

اما من چشمام رو دوختم به گلاي سرخ قالي

تو مث بادبادك من که يه روز رفت پيش ابرا

بي خبر رفتي و خواستي بمونم تنهاي تنها

تو مث دفتر مشقم پر خطاي عجيبي

مث شاگرداي اول کمي مغرور و نجيبي

دل تو يه آسمونه دل تنگ من زميني

مي دونم عوض نمي شي تو خودت گفتي هميني

تو مث اون کسي هستي که ميره واسه هميشه

التماسش مي کني که بمون اون ميگه نميشه

مث يه تولدي تو مث تقدير مث قسمت

مث الماسي که هيچ کس واسه اون نذاشته قيمت

مث نذر بچه هايي مث التماس گلدون

مث ابتداي راهي مث آينه مث شمعدون

مث قصه هاي زيبا پري از خواباي رنگي

حيفه که پيشم نمونن چشاي به اين قشنگي

پر نازي مث ليلي پر شعري مث نيما

ديدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ يلدا

بيا مثل اون کسي شو که يه شب قصد سفر کرد

ديد يارش داره ميميره موند ش و صرف نظر کرد

خیلی شعرات قشنگههههههههههههههه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۳/۶/۱۳۸۹ساعت ۱۰:۳۲ توسط هادی جهانتیغ دسته : نظر(0)

حالا رفتی و من

 

چیزی که توی این تاریکی شب منو به خودش وا میداشت

امشب باهاش قرار گذاشتم

قراری بین من و روحم

سخت بود.ولی اخر شد

خودمو نمیخواستم و برای همین داشتم اهنگی گوش میدادم

حالا رفتی و من تنها ترین عاشقم رو زمین

تنها خاطراتم تو بودی فقط همین

فقط همین و فقط همین

اهنگی که یک هفته منو به به طرف خودش سوق داد.. طوری که نتونستم

حتی یه روز ازش جداشم

حرفهای همه واسم تازگی داشت

حرفهایی که همه هزار بار بهم زده بودن تازگی داشت

من برگشته بودم.. به روزی که باهات  اشنا شدم.. و من هنوز تو کف یه فن زدن تو بودن

اون صداییی هنوز تو گوشم

خواستم مثه تو صدا بدم.. از ته دل داد زدم..

فن رو زدم.. صدای تو باهاش خیلی اون قشنگ تر کرد..

یه نگا به خودم کردم.. من هنوز همون قدیمه قدیمی بودم.... نه؟؟!!

اون نبودم.. روزگار وقتی که تو رفتی باهام بد کرد.. بد کرد.. بیمرام

خیلی واست گریه کردم..اون روز که همه تو رو رو دستاشون گرفته بودن ..

من یه نگاه پر از اشک داشتم و یه سیلی که تند تند به صورتم میخورد و اون صورت سرخم و سرخ تر کرده بود

نگاهتو فراموش نمیکنم.. یه نگاه که گاهی با اون نگاه تو میزنم زیر خنده..

تو رو بردن و زیر یه خروار خاک گذاشتن و روش اسمت و نوشتن

 کنار قبرت نوشتن سگ رقیه!!!

هنوز که هنوزه با اون حرف مخالفم.. تولدت رو یادم رفت.. میخواستم واست گل بیارم.. ولی تو یادت نرفت..

واسم دل اوردی.. واسم نجات اوردی..

یه غم و هزار تا درد بود که هر بار اومدم واست تعریف کردم. همه رفقام رو میشناسی از بس برات تعریف کردم.

 

اهنگه باز تو گوشمه

 

بار چشمام ابر بارون

رو گونه هام شده رون

رفتی و رفتی

تنها میمونم

تا اخر عمر واست میخونم

حال رفتی و من ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۳/۶/۱۳۸۹ساعت ۱۰:۱۸ توسط هادی جهانتیغ دسته : نظر(0)

میخوام واست بمیرم

                      میخوام واست بمیرم........

نمیخوام بگم عزیزم بیا برگرد که هنوز منتظرم

نمیخوام بگم یا تو یا هیچکس دیگه عزیزم

نمیخوام به آسمون  تورو غسم بدم بیای پیشم

نمیخوام بگم بهت اگه بیای 2نیارو به پات می ریزم

نمیخوام بهت بگم نبودنت ازارم میده

نمیخوام از پشت ابر ماه رو واست بچینم

میخوام واست بمیرم شاید که باورم کنی

میخوام با برق چشمات مرگمو آسون کنی

من نمیخوام تو رویام سوار ابرا بشم

تو آرزوی کالم باز با تو تنها بشم

من نمیخوام فکر کنی که عاشقیم 1حرفه

1کم اگه نباشی آب میشه عینه برفه

دلم میخواد بدونی دلم مثه 1 دریاس

به وسعت نگاهت عمیق و خیس و مسته

میخوام واست بمیرم شاید که باورم کنی

میخوام با برق چشمات مرگمو آسون کنی

من نمیخوام بگم که چشات خود ستارس

چشات اگه نباشه ستاره بی اشارس

من نمیخوام رو کاغذ فقط نوشته باشم

دیدن روی ماهت تولد دوبارس

میخوام واست بمیرم شاید که باورم کنی

میخوام با برق چشمات مرگمو آسون کنی

من نمیخوام بگم که 100بار واسه تو مردم

قد تموم 2نیا عاشق و دل سپردم

میخوام واست بمیرم شاید که باورم کنی

میخوام با برق چشمات مرگمو آسون کنی

من نمیخوام بهار شه من عاشقه پاییزم

پاییز میشه عاشق تر واسه تو اشک میریزم

من نمیخوام عاشقیم مثل بقیه باشه

فقط بگم فدات شم فقط بگم عزیزم

میخوام واست بمیرم شاید که باورم کنی

میخوام با برق چشمات مرگمو آسون کنی

من نمیخوام با چشمام بهت بگم دیوونم

من دوس دارم بگی که نگو خودم میدونم

من نمیخوام اخره قصه مونو بدونی

من نمیخوام زبونی بگم پیشت می مونم

میخوام واست بمیرم شاید که باورم کنی

میخوام با برق چشمات مرگمو آسون کنی

من نمیخوام از اون بالا ماهو برات بدزدم

یا که نشونت بدم عاشقیمو با غصم

من نمیخوام که 2نیا فقط تو رویا باشه

از گلای قشنگم قصری برات بسازم

میخوام واست بمیرم شاید که باورم کنی

میخوام با برق چشمات مرگمو آسون کنی

من نمیخوام داشتنت واسه من آسون بشه

نعمت با تو بودن اینجا فراوون بشه

من نمیخوام با خودت بگی که نه محاله

محمد عاشق من شبیه مجنون بشه

میخوام واست بمیرم شاید که باورم کنی

میخوام با برق چشمات مرگمو آسون کنی

من نمیخوام بگم که بباری بارون میاد

به خاطره تو چشم گلای رز خون میاد

من نمیخوام فک کنی حرفای عاشقونم

همین جور آسون میره همین جور آسون میاد

میخوام واست بمیرم شاید که باورم کنی

میخوام با برق چشمات مرگمو آسون کنی

نمیخوام این نوشته کارارو بدتر کنه

پلکاتو سنگین کنه اون چشاتو تر کنه

من نمیخوام با حرفام یه وقت دلت بلرزه

میخوام واست بمیرم شاید که باورم کنی

میخوام با برق چشمات مرگمو آسون کنی

دیگه دارم میمیرم ببین چشامو بستم

به عشق مردن برات تو انتظار نشستم

من نمیخوام که قلبی برای من بشکنه

من نمیخوام بشکنی من واسه تو شکستم

میخوام واست بمیرم شاید که باورم کنی

میخوام با برق چشمات مرگمو آسون کنی

من واسه ی تو مردم این حرف آخرینه

دوس ندارم به جز تو کسی اینو ببینه

تو توی آسمون باش این جاها جای تو نیس

میخوام واست بمیرم شاید که باورم کنی

میخوام با برق چشمات مرگمو آسون کنی

من نمیخوام گل برام بیاری پر پر کنی

باقی روزای طلایی عمرتو

یه وقت خدا نکرده با سرزنش سر کنی

میخوام واست بمیرم شاید که باورم کنی

میخوام با برق چشمات مرگمو آسون کنی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۳/۶/۱۳۸۹ساعت ۱۰:۰۰ توسط هادی جهانتیغ دسته : نظر(0)